پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴۴

مبارک باد آمد ماه روزه

رهت خوش باد ای همراه روزه

شدم بر بام تا مه را ببینم

که بودم من به جان دلخواه روزه

نظر کردم کلاه از سر بیفتاد

سرم را مست کرد آن شاه روزه

مسلمانان سرم مست است از آن روز

زهی اقبال و بخت و جاه روزه

بجز این ماه ماهی هست پنهان

نهان چون ترک در خرگاه روزه

بدان مه ره برد آن کس که آید

در این مه خوش به خرمنگاه روزه

رخ چون اطلسش گر زرد گردد

بپوشد خلعت از دیباه روزه

دعاها اندر این مه مستجاب است

فلک‌ها را بدرد آه روزه

چو یوسف ملک مصر عشق گیرد

کسی کو صبر کرد در چاه روزه

سحوری کم زن ای نطق و خمش کن

ز روزه خود شوند آگاه روزه

بیا ای شمس دین و فخر تبریز

توی سرلشکر اسپاه روزه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۴۶مکن راز مرا ای جان فسانه
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴۷خدایا رحمت خود را به من ده
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۴۸فریاد ز یار خشم کرده
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۴۹ای دیده راست راست دیده
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۵۰آمد مه و لشکر ستاره
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۵۱دیدی که چه کرد آن یگانه
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۵۲یک جام ز صد هزار جان به
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵۳جان آمده در جهان ساده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.