پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴۳

ایا خورشید بر گردون سواره

به حیله کرده خود را چون ستاره

گهی باشی چو دل اندر میانه

گهی آیی نشینی بر کناره

گهی از دور دور استاده باشی

که من مرد غریبم در نظاره

گهی چون چاره غم‌ها را بسوزی

گهی گویی که این غم را چه چاره

تو پاره می‌کنی و هم بدوزی

که دل آن به که باشد پاره پاره

گهی دل را بگریانم چو طفلان

مرا گویی بجنبان گاهواره

گهی بر گیریم چون دایگان تو

گهی بر من نشینی چون سواره

گهی پیری نمایی گاه دومو

زمانی کودک و گه شیرخواره

زبونم یا زبونم تو گرفتی

زهی عیار و چست و حیله باره

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۴۵چو بی‌گاه است و باران خانه خانه
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴۶مکن راز مرا ای جان فسانه
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۴۷خدایا رحمت خود را به من ده
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۴۸فریاد ز یار خشم کرده
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۴۹ای دیده راست راست دیده
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۵۰آمد مه و لشکر ستاره
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۵۱دیدی که چه کرد آن یگانه
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵۲یک جام ز صد هزار جان به
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.