پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴۶

مکن راز مرا ای جان فسانه

شنیدستی مجالس بالامانه

شنیدستی که الدین النصیحه

نصیحت چیست جستن از میانه

شنیدستی که الفرقه عذاب

فراقش آتش آمد با زبانه

چو لا تاسو علی ما فات گفته‌ست

نمی‌ارزد به رنج دام دانه

چو فرموده‌ست حق کالصلح خیر

رها کن ماجرا را ای یگانه

هلا برجه که ان الله یدعوا

غریبی را رها کن رو به خانه

رها کن حرص را کالفقر فخری

چرا می ننگ داری زین نشانه

چو ره بگشاد ابیت عند ربی

چه باشد گر کم آید خشک نانه

تجلی ربه نی کم ز کوهی

بخوان بر خود مخوان این را فسانه

خدا با توست حاضر نحن اقرب

در آن زلفی و بی‌آگه چو شانه

ولی زان زلف شانه زنده گردد

بخوان قرآن نسوی تا بنانه

چو گفته‌ست انصتو ای طوطی جان

بپر خاموش و رو تا آشیانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۴۸فریاد ز یار خشم کرده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴۹ای دیده راست راست دیده
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۵۰آمد مه و لشکر ستاره
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۵۱دیدی که چه کرد آن یگانه
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۵۲یک جام ز صد هزار جان به
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۵۳جان آمده در جهان ساده
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۵۴ای بی تو حیات‌ها فسرده
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵۵ای دوش ز دست ما رهیده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.