پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲۵

شکر ایزد را که دیدم روی تو

یافتم ناگه رهی من سوی تو

چشم گریانم ز گریه کند بود

یافت نور از نرگس جادوی تو

بس بگفتم: «کو وصال و کو نجاح؟»

برد این کو کو مرا در کوی تو

از لب اقبال و دولت بوسه یافت

این لبان خشک مدحت گوی تو

تیر غم را اسپری مانع نبود

جز زره‌هایی که دارد موی تو

آسمان جاهی که او شد فرش تو

شیرمردی کو شود آهوی تو

شاد بختی که غم تو قوت اوست

پهلوانی کو فتد پهلوی تو

جست و جویی در دلم انداختی

تا ز جست و جو روم در جوی تو

خاک را هایی و هویی کی بدی

گر نبودی جذب‌ های و هوی تو؟!

آب دریا تا به کعب آید ورا

کو بیابد بوسه بر زانوی تو

بس! که تا هر کس رود بر طبع خویش

جمله خلقان را نباشد خوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۲۷مطربا اسرار ما را بازگو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲۸جان ما را هر نفس بستان نو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۲۹ای غذای جان مستم نام تو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۳۰صوفیانیم آمده در کوی تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۳۱می‌دوید از هر طرف در جست و جو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۳۲به حریفان بنشین خواب مرو
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳۳ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۳۴ای دیده من جمال خود اندر جمال تو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.