پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳۱

می‌دوید از هر طرف در جست و جو

چشم پرخون تیغ در کف عشق او

دوش خفته خلق اندر خواب خوش

او به قصد جان عاشق سو به سو

گاه چون مه تافته بر بام‌ها

گاه چون باد صبا او کو به کو

ناگهان افکند طشت ما ز بام

پاسبانان درشده در گفت و گو

در میان کوی بانگ دزد خاست

او بزد زخمی و پنهان کرد رو

گرد او را پاسبانی درنیافت

کش زبون گشته‌ست چرخ تندخو

بر سر زخم آمد افلاطون عقل

کو نشان‌ها را بداند مو به مو

گفت دانستم که زخم دست کیست

کو است اصل فتنه‌های تو به تو

چونک زخم او است نبود چاره‌ای

آنچ او بشکافت نپذیرد رفو

از پی این زخم جان نو رسید

جان کهنه دست‌ها از خود بشو

عشق شمس الدین تبریزی است این

کو برون است از جهان رنگ و بو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۳۳ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۳۴ای دیده من جمال خود اندر جمال تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۳۵آمد خیال آن رخ چون گلستان تو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۳۶جانا توی کلیم و منم چون عصای تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۳۷این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۳۸ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳۹رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴۰ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.