پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳۸

ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو

پرهیز من ز چیست ز تو یار شرم تو

گلشن ز رنگ روی تو صد رنگ ریخته‌ست

چون گل چرا دمید ز رخسار شرم تو

من صد هزار خرقه ز سودا بدوختم

کان جمله را بسوخت به یک بار شرم تو

صافی شرم توست نهان در حجاب غیب

دردی بریخت بر رخ گلزار شرم تو

آن دل که سنگ بود ز شرم تو آب ریخت

یا رب چه کرد در دل هشیار شرم تو

خون گشت نام کوه که نامش شده‌ست لعل

چون درفتاد در که و کهسار شرم تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۴۰ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۴۱هان، ای جمال دلبر، ای شاد وقت تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۴۲تا که درآمد به باغ چهره گلنار تو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴۳آینهٔ جان شده چهرهٔ تابان تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۴۴سیر نیم سیر نی از لب خندان تو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۴۵مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۴۶ای سر مردان برگو برگو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴۷مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.