پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۴۴

سیر نیم سیر نی از لب خندان تو

ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو

هیچ کسی سیر شد ای پسر از جان خویش

جان منی چون یکی است جان من و جان تو

تشنه و مستسقیم مرگ و حیاتم ز آب

دور بگردان که من بنده دوران تو

پیش کشی می‌کنی پیش خودم کش تمام

تا که برآرد سرم سر ز گریبان تو

گرچه دو دستم بخست دست من آن تو است

دست چه کار آیدم بی‌دم و دستان تو

عشق تو گفت ای کیا در حرم ما بیا

تا نکند هیچ دزد قصد حرمدان تو

گفتم ای ذوالقدم حلقه این در شدم

تا که نرنجد ز من خاطر دربان تو

گفت که هم بر دری واقف و هم در بری

خارج و داخل توی هر دو وطن آن تو

خامش و دیگر مخوان بس بود این نزل و خوان

تا به ابد روم و ترک برخورد از خوان تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۴۶ای سر مردان برگو برگو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۴۷مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۴۸من آن نی‌ام که بگویم حدیث نعمت او
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴۹به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۵۰هزار بار کشیده‌ست عشق‌ِ کافرخو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۵۱چو از سر بگیرم بود سرور او
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۵۲بی‌دل شده‌ام بهر دل تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۵۳نور دل ما روی خوش تو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.