پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۴۳

آینهٔ جان شده چهرهٔ تابان تو

هر دو یکی بوده‌ایم، جان من و جان تو

ماهِ تمام دُرست! خانهٔ دل آن توست

عقل که او خواجه بود بنده و دربان تو

روح ز روز الست بود ز روی تو مست

چند که از آب و گِل بود پریشان تو

گِل چو به پستی نشست آب کنون روشن‌ست

رفت کنون از میان آنِ من و آنِ تو

قیصر رومی کنون زنگیکان را شکست

تا به ابد چیره باد دولت خندان تو

ای رخ تو همچو ماه، ناله کنم گاه گاه

ز آنک مرا شد حجاب، عشق سخندان تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۴۵مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۴۶ای سر مردان برگو برگو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۴۷مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴۸من آن نی‌ام که بگویم حدیث نعمت او
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۴۹به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۵۰هزار بار کشیده‌ست عشق‌ِ کافرخو
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۵۱چو از سر بگیرم بود سرور او
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۵۲بی‌دل شده‌ام بهر دل تو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.