پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۴۱

هان، ای جمال دلبر، ای شاد وقت تو

ما با تو بس خوشیم که خوش باد وقت تو

نیکوست حال ما که نکو باد حال تو

خوش باد دور چرخ کز او زاد وقت تو

جان و سر تو یار که اندر دماغ ماست

آن رطل‌های می که به ما داد وقت تو

از قوت شراب به فریاد جام تو

وز پرتو نشاط به فریاد وقت تو

در جای می‌نگنجد از فخر جای تو

کُه می‌کند ز عشق و فرهاد وقت تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۴۳آینهٔ جان شده چهرهٔ تابان تو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۴۴سیر نیم سیر نی از لب خندان تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۴۵مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴۶ای سر مردان برگو برگو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۴۷مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۴۸من آن نی‌ام که بگویم حدیث نعمت او
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۴۹به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۵۰هزار بار کشیده‌ست عشق‌ِ کافرخو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.