پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳۵

آمد خیال آن رخ چون گلستان تو

و آورد قصه‌های شکر از لبان تو

گفتم بدو چه باخبری از ضمیر جان

جان و جهان چه بی‌خبرند از جهان تو

آخر چه بوده‌ای و چه بوده‌ست اصل تو

آخر چه گوهری و چه بوده‌ست کان تو

دلاله عشق بود و مرا سوی تو کشید

اول غلام عشقم و آن گاه آن تو

بنهاد دست بر دل پرخون که آن کیست

هر چند شرم بود بگفتم کز آن تو

بر چشم من فتاد ورا چشم گفت چیست

گفتم مها دو ابر تر درفشان تو

از خون به زعفران دلم دید لاله زار

گفتم که گلرخا همه نقش و نشان تو

هر جا که بوی کرد ز من بوی خویش یافت

گفتم نکو نگر که چنینم به جان تو

ای شمس دین مفخر تبریز جان ماست

در حلقه وفا بر دردی کشان تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۳۷این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۳۸ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۳۹رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴۰ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۴۱هان، ای جمال دلبر، ای شاد وقت تو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۴۲تا که درآمد به باغ چهره گلنار تو
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۴۳آینهٔ جان شده چهرهٔ تابان تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴۴سیر نیم سیر نی از لب خندان تو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.