پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲۲

سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو

چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو

چه حدیث است ز عثمان عمرم مستتر است

و آن دگر را که رئیس است نگویم تو بگو

مست دیدی که شکوفه اش همه در است و عقیق

باده‌ای کو چو اویس قرنی دارد بو

ای بسا فکرت باریک که چون موی شده‌ست

وز سر زلف خوش یار ندارد سر مو

مست فکرت دگر و مستی عشرت دگر است

قطره‌ای این کند آنکه نکند زان دو سبو

بس کن و دفتر گفتار در این جو افکن

بر لب جوی حیل تخته منه جامه مشو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۲۴ای بمرده هر چه جان در پای او
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲۵شکر ایزد را که دیدم روی تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۲۶ای بکرده رخت عشاقان گرو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۲۷مطربا اسرار ما را بازگو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۲۸جان ما را هر نفس بستان نو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲۹ای غذای جان مستم نام تو
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳۰صوفیانیم آمده در کوی تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۳۱می‌دوید از هر طرف در جست و جو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.