پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲۱

سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او

دل کی باشد که نگردد همگی آتش از او

گرد آن حوض همی‌گردی و عاشق شده‌ای

چون شدی غرق شکر رو همه تن می‌چش از او

چون سبوی تو در آن عشق و کشاکش بشکست

بر لب چشمه دهان می‌نه و خوش می‌کش از او

عسلی جوشد از آن خم که نه در شش جهت است

پنج انگشت بلیسند کنون هر شش از او

آن چه آب است کز او عاشق پرآتش و باد

از هوس همچو زمین خاک شد و مفرش از او

آه عاشق ز چه سوزد تتق گردون را

ز آنک می‌خیزد آن آتش و آن آهش از او

شمس تبریز که جان در هوس او بگریست

گشت زیبا و دلارام و لطیف و کش از او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۲۳ای همه سرگشتگان مهمان تو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲۴ای بمرده هر چه جان در پای او
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۲۵شکر ایزد را که دیدم روی تو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۲۶ای بکرده رخت عشاقان گرو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۲۷مطربا اسرار ما را بازگو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲۸جان ما را هر نفس بستان نو
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۲۹ای غذای جان مستم نام تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۳۰صوفیانیم آمده در کوی تو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.