پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴۳

صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل

تا چه باشد عاقبتشان وای دل ای وای دل

گر امان خواهی امانی ندهدت آن بی‌امان

می‌کشد جان را از این گل تا به سربالای دل

هر نواحی فوج فوج اندر گوی یا پشته‌ای

گاه پشته گاه گو از چیست از غوغای دل

قلزم روحست دل یا کشتی نوحست دل

موج موج خون فراز جوشش و گرمای دل

شور می نوشان نگر وان نور خاموشان نگر

جملگی سر گشت آن کو مرد اندر پای دل

گرد ما در می‌پری ای رشک ماه و مشتری

آمدی تا دل بری ای قاف و ای عنقای دل

ای که کالیوه بگشتی در جهان با پر جان

هیچ دیدی شیوه‌ای تو لایق سودای دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴۵تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴۶رفت عمرم در سر سودای دل
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴۷سوی آن سلطان خوبان الرحیل
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴۸امروز روز شادی و امسال سال گل
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴۹تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵۰چشم تو با چشم من هر دم بی‌قیل و قال
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵۱شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵۲چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.