پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۵۱

شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال

چشمه و سبزه مقام شوخی و دزدی حلال

رهزنی آن کس کند کو نشناسد رهی

خانه دغل او بود کو نشناسد جمال

اهل جهان عنکبوت صید همه خرمگس

هیچ از ایشان مگو تام نگیرد ملال

دزد نهان خانه را شاهد و غماز کیست

چهره چون زعفران اشک چو آب زلال

اشک چرا می‌دود تا بکشد آتشی

زرد چرا می‌شود تا بکند وصف حال

اشک و رخ عاشقان می‌کشدت که بیا

پیشگه عشق رو خیز ز صف نعال

زردی رخ آینه‌ست سرخی معشوق را

اشک رقم می‌کشد بر صحف خط و خال

این همه خوبی و کش بر رخ خاک حبش

تافته از ماه غیب پرتو نور کمال

صبر کن این یک دو روز با همه فر و فروز

بازرود سوی اصل بازکند اتصال

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۵۳چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۵۴تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۵۵دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۵۶اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵۷پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵۸به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵۹ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۶۰باده ده ای ساقی جان باده بی‌درد و دغل
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.