پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۵۰

چشم تو با چشم من هر دم بی‌قیل و قال

دارد در درس عشق بحث و جواب و سؤال

گاه کند لاغرم همچو لب ساغرم

گاه کند فربهم تا نروم در جوال

چون کشدم سوی طوی من بکشم گوش شیر

چونک نهان کرد روی ناله کنم از شغال

چون نگرم سوی نقش گوید ای بت پرست

چشم نهم سوی مال او دهدم گوشمال

گویمش ای آفتاب بر همه دل‌ها بتاب

جمله جهان ذره‌ها نور خوشت را عیال

سر بزن ای آفتاب از پس کوه سحاب

هر نظری را نما بی‌سخنی شرح حال

بازمگیر آب پاک از جگر شوره خاک

منع مکن از جلال پرتو نور جلال

جلوه چو شد نور ما آن ملک نورها

نور شود جمله روح عقل شود بی‌عقال

ای که میش خورده‌ای از چه تو پژمرده‌ای

باغ رخش دیده‌ای باز گشا پر و بال

باز سرم گشت مست هیچ مگو دست دست

باقی این بایدت رو شب و فردا تعال

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۵۲چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۵۳چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۵۴تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۵۵دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵۶اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵۷پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵۸به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵۹ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.