پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۵۵

دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال

برآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال

ستاره‌ها بنگر از ورای ظلمت و نور

چو ذره رقص کنان در شعاع نور جلال

اگر چه ذره در آن آفتاب درنرسد

ولی ز تاب شعاعش شوند نور خصال

هر آن دلی که به خدمت خمید چون ابرو

گشاد از نظرش صد هزار چشم کمال

دهان ببند ز حال دلم که با لب دوست

خدای داند کو را چه واقعه‌ست و چه حال

مکن اشارت سوی دلم که دل آن نیست

مپر به سوی همایان شه بدان پر و بال

جراحت همه را از نمک بود فریاد

مرا فراق نمک‌هاش شد وبال وبال

چو ملک گشت وصالت ز شمس تبریزی

نماند حیله حال و نه التفات به قال

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۵۷پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۵۸به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۵۹ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۶۰باده ده ای ساقی جان باده بی‌درد و دغل
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۶۱عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۶۲لجکنن اغلن هی بزه کلکل
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۶۳کجکنن اغلن اودیا کلکل
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۶۴ایها النور فی الفؤاد تعال
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.