پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۵۲

چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال

تا تو بمانی چو عشق در دو جهان بی‌زوال

چند کشی بار هجر غصه و تیمار هجر

خاصه که منقار هجر کند تو را پر و بال

آه ز نفس فضول آه ز ضعف عقول

آه ز یار ملول چند نماید ملال

آن که همی‌خوانمش عجز نمی‌دانمش

تا که بترسانمش از ستم و از وبال

جمله سؤال و جواب زوست منم چون رباب

می‌زندم او شتاب زخمه که یعنی بنال

یک دم بانگ نجات یک دم آواز مات

می‌زند آن خوش صفات بر من و بر وصف حال

تصلح میزاننا تحسن الحاننا

تذهب احزاننا انت شدید المحال

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۵۴تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۵۵دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۵۶اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۵۷پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵۸به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵۹ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۶۰باده ده ای ساقی جان باده بی‌درد و دغل
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۶۱عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.