پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

شتران مست شدستند، ببین رقص جمل

زُ اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل

علم ما داده‌ی او و ره ما جاده‌ی او

گرمی ما دم گرمش، نه ز خورشیدِ حمل

دم او جان دهدت روز نَفَخْتُ بپذیر

کار او کُن‌فَیکون‌ست نه موقوف علل

ما در این ره همه نسرین و قَرنفُل کوبیم

ما نه زان اُشتر عامیم که کوبیم وَحَل

شترانِ وحلی بسته‌ی این آب و گلند

پیش جان و دل ما، آب و گلی را چه محل

ناقة‌الله بزاده، به دعای صالح

جهت معجزه‌ی دین ز کمرگاه جبل

هان و هان ناقه‌ی حقّیم تعرض مکنید

تا نبُرَّد سرتان را سر شمشیر اجل

سوی مشرق نرویم و سوی مغرب نرویم

تا ابد گام زنان جانب خورشید ازل

هله بنشین تو بجنبان سَر و می‌گوی بلی

شمس تبریز نماید به تو اسرار غزل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴۶رفت عمرم در سر سودای دل
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴۷سوی آن سلطان خوبان الرحیل
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴۸امروز روز شادی و امسال سال گل
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴۹تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵۰چشم تو با چشم من هر دم بی‌قیل و قال
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵۱شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵۲چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵۳چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.