پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴۶

رفت عمرم در سر سودای دل

وز غم دل نیستم پروای دل

دل به قصد جان من برخاسته

من نشسته تا چه باشد رای دل

دل ز حلقه دین گریزد زانک هست

حلقه زلفین خوبان جای دل

گرد او گردم که دل را گرد کرد

کو رسد فریادم از غوغای دل

خواب شب بر چشم خود کردم حرام

تا ببینم صبحدم سیمای دل

قد من همچون کمان شد از رکوع

تا ببینم قامت و بالای دل

آن جهان یک تابش از خورشید دل

وین جهان یک قطره از دریای دل

لب ببند ایرا به گردون می‌رسد

بی‌زبان هیهای دل هیهای دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴۸امروز روز شادی و امسال سال گل
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴۹تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۵۰چشم تو با چشم من هر دم بی‌قیل و قال
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۵۱شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵۲چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵۳چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵۴تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵۵دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.