پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴۷

سوی آن سلطان خوبان الرحیل

سوی آن خورشید جانان الرحیل

کاروان بس گران آهنگ کرد

هین سبکتر ای گرانان الرحیل

سوی آن دریای مردی و بقا

مردوار ای مردمان هان الرحیل

آفتاب روی شه عالم گرفت

صبح شد ای پاسبانان الرحیل

همچو مرغان خلیلی سوی سر

زانک بی‌سر نیست سامان الرحیل

سوی اصل خویش یعنی بحر جان

جمع یاران همچو باران الرحیل

ای شده بگلربگان ملک غیب

کمترینه عاشق قان الرحیل

خانه و فرزند و بستر ترک کن

اسپ و استر زین و پالان الرحیل

پیش شمس الدین تبریزی شاه

خاک بی‌جان گشته با جان الرحیل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴۹تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۵۰چشم تو با چشم من هر دم بی‌قیل و قال
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۵۱شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۵۲چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵۳چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵۴تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵۵دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵۶اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.