پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۹

مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را

گدای کوی توام همچنین مبین ما را

هنوز سجدهٔ آدم نکرده بود ملک

که بود گرد سجود تو بر جبین ما را

گذر به تربت ما یار کمتر از همه کرد

گمان به یاری او بود بیش ازین ما را

به دستیاری ما ناید آن مسیح نفس

اگر بود ید بیضا در آستین ما را

طبیب ما که دمش پاس روح می‌دارد

چه حکمت است که می‌دارد اینچنین ما را

نگین خاتم عشق است گوهر دل و نیست

به غیر حرف وفا نقش آن نگین ما را

بلا گزینی ما اختیاری ما نیست

خدا نداده دل عافیت گزین ما را

گناه یک نفس آن مه به مجلس از ما دید

که بند کرد در آن زلف عنبرین ما را

ز آه ما به گمانی فتاده بود امشب

که می‌نمود پیاپی به همنشین ما را

بیار پیک نظر محتشم نهفته فرست

که قاطعان طریقند در کمین ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱هرزه نقاب رخ مکن طرهٔ نیم تاب را
  2. شمارهٔ ۱۲بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را
  3. شمارهٔ ۱۳اگر دل بر صف مژگان سیاهی می‌زند خود را
  4. شمارهٔ ۱۴جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را
  5. شمارهٔ ۱۵ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را
  6. شمارهٔ ۱۶چنین است اقتضا رعنائی قد بلندش را
  7. شمارهٔ ۱۷شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را
  8. شمارهٔ ۱۸گر بهم می‌زدم امشب مژهٔ پر نم را
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.