پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸

چو بر زندانیان رانی سیاست، یاد کن ما را

بگردان گرد سر و ز قید جان آزاد کن ما را

زبان شِکوه بگشایم اگر بر خنجر جورت

ملامت از زبان خنجر جلاد کن ما را

اگر بر دار بیدادت بر آریم از زبان آهی

به رسوایی برون زین دارِ بی‌بنیاد کن ما را

نمودی یک وفا، دادیم پیشت داد جانبازی

بیا و امتحانی نیز در بیداد کن ما را

به سودای دل ناشاد خود در مانده‌ام بی تو

به این نیت که هرگز در نمانی، شاد کن ما را

چو روزی می‌نشستم بر سر راهت، اگر گاهی

غریبی را ببینی بر سر ره یاد کن ما را

ملولم از خموشی محتشم حرفی بگو از وی

زمانی هم زبان ناله و فریاد کن ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰صبح آن که داشت پیش تو جام شراب را
  2. شمارهٔ ۱۱هرزه نقاب رخ مکن طرهٔ نیم تاب را
  3. شمارهٔ ۱۲بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را
  4. شمارهٔ ۱۳اگر دل بر صف مژگان سیاهی می‌زند خود را
  5. شمارهٔ ۱۴جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را
  6. شمارهٔ ۱۵ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را
  7. شمارهٔ ۱۶چنین است اقتضا رعنائی قد بلندش را
  8. شمارهٔ ۱۷شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.