پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۰

دل را اگر ز صبر به جان آورد کسی

به زان که درد دل به زبان آورد کسی

در عشق می‌دهند به مقدار رنج گنج

تا تن به زیر بار گران آورد کسی

کو تاب تیر و ناوک پران که خویش را

در جرگهٔ تو سخت کمان آورد کسی

پیدا شود ز اهل جهان ثانی تو را

گر باز یوسفی به جهان آورد کسی

بر حرف من قلم شود انگشت اعتراض

تیغ و ترنج اگر به میان آورد کسی

بازار عشق ز آتش غیرت شود چو گرم

کی در خیال سود و زیان آورد کسی

جان میشود ضمان دل اما نمی‌دهد

حکم آن قدر امان که ضمان آورد کسی

میجوئی از بتان دل من چون بود اگر

ز ایشان به غمزهٔ تو نشان آورد کسی

هست آن سوار از تو عنان تاب محتشم

او را مگر گرفته عنان آورد کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۲شوق مِی گرداندم بر گرد شمع سرکشی
  2. شمارهٔ ۵۷۳نکشد ناز مسیح آن که تو جانش باشی
  3. شمارهٔ ۵۷۴آن که هرگز نزد از شرم در معشوقی
  4. شمارهٔ ۵۷۵بر روی یار اغیار را چشمی به آن آلودگی
  5. شمارهٔ ۵۷۶ساربان بر ناقه می‌بندد به سرعت محملی
  6. شمارهٔ ۵۷۷از باده عیشم بود مستانه به کف جامی
  7. شمارهٔ ۵۷۸رفتی و رفت بی‌رخت از دیده روشنی
  8. شمارهٔ ۵۷۹دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.