پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۸

به جرم این که گفتم سوز خود با عالم‌افروزی

چو شمع استاده‌ام گریان که خواهد کشتنم روزی

از آن چون کوکبم پیوسته اشک از دیده می‌ریزد

که چون صبح از دلم سر می‌زند مهر دل‌افروزی

نگشتی ماه من هر شب ز برج دیگران طالع

اگر بودی من بی‌خانمان را بخت فیروزی

ندارم در شب هجران درون کلبهٔ احزان

به غیر از نالهٔ دم سازی ورای گریهٔ دلسوزی

ز شادی جهان فارغ ز عیش دهر مستغنی

دل غم‌پروری داریم و جان محنت اندوزی

دلم شد چاک چاک از غم کجائی ای کمان ابرو

که می‌خواهم ز چشم دلنوازت تیر دلدوزی

نبودی بی‌نظام این نظم صبیان تا به این غایت

اگر گه گاه بودی محتشم را نکته آموزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۰دل را اگر ز صبر به جان آورد کسی
  2. شمارهٔ ۵۷۱توسن حسن کرده زین طفل غیور سرکشی
  3. شمارهٔ ۵۷۲شوق مِی گرداندم بر گرد شمع سرکشی
  4. شمارهٔ ۵۷۳نکشد ناز مسیح آن که تو جانش باشی
  5. شمارهٔ ۵۷۴آن که هرگز نزد از شرم در معشوقی
  6. شمارهٔ ۵۷۵بر روی یار اغیار را چشمی به آن آلودگی
  7. شمارهٔ ۵۷۶ساربان بر ناقه می‌بندد به سرعت محملی
  8. شمارهٔ ۵۷۷از باده عیشم بود مستانه به کف جامی
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.