پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۱

زد به درونم آتش تنگ قبا سواری

دست به خونم آلود ماه لقا نگاری

دام فریب دل گشت طره دل‌فریبی

صید شکار جان کرد آهوی جان شکاری

گرچه به مصر خوبی هست عزیز یوسف

نیست به شهریاری همچو تو شهریاری

نرگس چشمت ای گل می‌فکند دمادم

در دل چاک چاکم ای مژه خارخاری

روز و شب از خیالت با دل خویش دارم

کنجی و گفتگوئی صبری و انتظاری

پیش تو چون رقیبان معتبرند امروز

شکر که ما نداریم قدری و اعتباری

گفته محتشم را زیور گوش جان کن

کز گهر معانی ساخته گوشواری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۳این طلعت و رخسار که دارد که تو داری
  2. شمارهٔ ۵۶۴سرلشگر حسن است نگاهی که تو داری
  3. شمارهٔ ۵۶۵باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری
  4. شمارهٔ ۵۶۶باز بر من نظر افکنده شکار اندازی
  5. شمارهٔ ۵۶۷چه باشد گر سنان غمزه را زین تیزتر سازی
  6. شمارهٔ ۵۶۸به جرم این که گفتم سوز خود با عالم‌افروزی
  7. شمارهٔ ۵۶۹از بهر حسرت دادنم هر لحظه منشین با کسی
  8. شمارهٔ ۵۷۰دل را اگر ز صبر به جان آورد کسی
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.