پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک

رایاو قتل منست و من برای او هلاک

زان رخم حیران آن صانع که پیدا کرده است

آتش خورشید پرتو ز امتزاج آب و خاک

دی به آن ماه عجم گفتم فدایت جان من

گفت نشنیدم چه گفتی گفتمش روحی فداک

از غم مرگ و عذاب قبر آزادم که هست

قتل من از دست یار و خاک من در زیر تاک

بوالعجب دشتی است دشت حسن کز نازک دلی

آهوان دارند آنجا خوی شیر خشمناک

جنبش دریای غم در گریه می‌آرد مرا

می‌زند طوفان اشگ من سمک را برسماک

محتشم هرچند گردیدم ندیدم مثل تو

خیره طبعی بی حد از کافر دلی بی‌ترس و باک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹ای قدت همچو نیشکر نازک
  2. شمارهٔ ۳۸۰مژده ای صبر که شد هجرت هجران نزدیک
  3. شمارهٔ ۳۸۱ای روی تو از می ارغوان رنگ
  4. شمارهٔ ۳۸۲صدامید از تو داشتم در دل
  5. شمارهٔ ۳۸۳ای جمالت قبلهٔ جان ابرویت محراب دل
  6. شمارهٔ ۳۸۴رسید باز طپاننده کبوتر دل
  7. شمارهٔ ۳۸۵زدی به دست ارادت چو حلقه بر در دل
  8. شمارهٔ ۳۸۶گر پا نهی ز لطف به مهمانسرای دل
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.