پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

باز علم زد ز بیابان عشق

کرد جنیبت کش سلطان عشق

باز رسید از پی هم کوه کوه

موج قوی جنبش طوفان عشق

باز صلا زد به دو کون و کشید

فتنهٔ جهان تا به جهان خان عشق

باز به گوش مه و کیوان رسید

غلغله از ساحت ایوان عشق

باز دل آن فارس مطلق عنان

رخش جنون تاخت به میدان عشق

باز محل شد که به جان بشنوند

مور و ملخ حکم سلیمان عشق

باز ز معزولی عقل و خرد

دور جنون آمد و دوران عشق

ای دل نوعهد کنون ز اتحاد

جان من و جان تو و جان عشق

محتشم ازبهر بتان قتل تو

حکم مطاع است ز دیوان عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
  2. شمارهٔ ۳۷۷او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک
  3. شمارهٔ ۳۷۸ما که می‌سازیم خود را در فراق او هلاک
  4. شمارهٔ ۳۷۹ای قدت همچو نیشکر نازک
  5. شمارهٔ ۳۸۰مژده ای صبر که شد هجرت هجران نزدیک
  6. شمارهٔ ۳۸۱ای روی تو از می ارغوان رنگ
  7. شمارهٔ ۳۸۲صدامید از تو داشتم در دل
  8. شمارهٔ ۳۸۳ای جمالت قبلهٔ جان ابرویت محراب دل
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.