پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۲

ز تب نالان شدی جانان عاشق

بلا گردان جانت جان عاشق

ز سوز نالهٔ عاشق گدازت

به گردون می‌رسد افغان عاشق

تب گرم تو عالم را سیه کرد

ز خود بر سینهٔ سوزان عاشق

دمی صد بار از درد تو می‌مرد

اجل می‌برد اگر فرمان عاشق

به بالینت دمی نبود که گرید

نیالاید به خون دامان عاشق

کشی گر آهی از دل خیزد آتش

ز جان عاشقان جانان عاشق

به جان محتشم نه درد خود را

که باشد درد و محنت زان عاشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۴باز علم زد ز بیابان عشق
  2. شمارهٔ ۳۷۵این آینه‌گون سقف که آبیست معلق
  3. شمارهٔ ۳۷۶در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
  4. شمارهٔ ۳۷۷او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک
  5. شمارهٔ ۳۷۸ما که می‌سازیم خود را در فراق او هلاک
  6. شمارهٔ ۳۷۹ای قدت همچو نیشکر نازک
  7. شمارهٔ ۳۸۰مژده ای صبر که شد هجرت هجران نزدیک
  8. شمارهٔ ۳۸۱ای روی تو از می ارغوان رنگ
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.