پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

بیچاره باشد همواره عاشق

عشق این چنین است بیچاره عاشق

گردون نگردد روزی که گردد

از کوی معشوق آواره عاشق

صد پاره شد دل اما همان هست

بر روی خوبان هر پاره عاشق

گر سر کشیدی یکباره معشوق

از پا فتادی صد باره عاشق

گر شرم بودی هرگز نکردی

در روی معشوق نظاره عاشق

نبود گر آدم ای ترک خونخوار

خواهی تراشید از خارهٔ عاشق

حسنت فزون باد تا محتشم را

بینند یاران همواره عاشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳بر در دل می‌زنند نوبت سلطان عشق
  2. شمارهٔ ۳۷۴باز علم زد ز بیابان عشق
  3. شمارهٔ ۳۷۵این آینه‌گون سقف که آبیست معلق
  4. شمارهٔ ۳۷۶در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
  5. شمارهٔ ۳۷۷او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک
  6. شمارهٔ ۳۷۸ما که می‌سازیم خود را در فراق او هلاک
  7. شمارهٔ ۳۷۹ای قدت همچو نیشکر نازک
  8. شمارهٔ ۳۸۰مژده ای صبر که شد هجرت هجران نزدیک
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.