پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۰

زهی ز عشق جهانی تو را به جان مشتاق

من از کمال محبت جهان جهان مشتاق

نهان ز چشم بدان صورت تو را این است

که دایمم من صورت طلب به آن مشتاق

ز دست کوته خود در هوای زلف توام

چو مرغ بی‌پر و بالی به آشیان مشتاق

به محفل دگران در هوای کوی توام

چو آن غریب که باشد به خانمان مشتاق

کنم سراغ سگت همچو کسی که بود

ز رازهای نهانی به همزبان مشتاق

عجب که ذکر تو جزء شهادتم نشود

ز بس که هست به نام خوشت زبان مشتاق

به محتشم چه فسون کرده‌ای که می‌گردد

نفس نفس به تو مایل زمان زمان مشتاق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۲ز تب نالان شدی جانان عاشق
  2. شمارهٔ ۳۷۳بر در دل می‌زنند نوبت سلطان عشق
  3. شمارهٔ ۳۷۴باز علم زد ز بیابان عشق
  4. شمارهٔ ۳۷۵این آینه‌گون سقف که آبیست معلق
  5. شمارهٔ ۳۷۶در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
  6. شمارهٔ ۳۷۷او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک
  7. شمارهٔ ۳۷۸ما که می‌سازیم خود را در فراق او هلاک
  8. شمارهٔ ۳۷۹ای قدت همچو نیشکر نازک
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.