پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

آن پری را گوهر عصمت ز کف شد حیف حیف

آفتابی بود نورش برطرف شد حیف حیف

طرح یک رنگی فکند آن بت بهر بد گوهری

گوهر یک دانه هم رنگ خزف شد حیف حیف

آن کمان ابرو که کس انگشت بر حرفش نداشت

تیر طعن عیب جویان را هدف شد حیف حیف

آن که کام از لعل او جستن بزر ممکن نبود

گنج تمکینش به نادانی تلف شد حیف حیف

آن که خواندش مادر ایام فرزند خلف

عاقبت دل خوش کن صد ناخلف شد حیف حیف

نوگلی کز صوت بلبل پنبه‌اش در گوش بود

واله چنگ و نی و آواز دف شد حیف حیف

محتشم از درد گفتی آن چه در دل داشتی

کوش هر بی‌درد این در را صدف شد حیف حیف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱بیچاره باشد همواره عاشق
  2. شمارهٔ ۳۷۲ز تب نالان شدی جانان عاشق
  3. شمارهٔ ۳۷۳بر در دل می‌زنند نوبت سلطان عشق
  4. شمارهٔ ۳۷۴باز علم زد ز بیابان عشق
  5. شمارهٔ ۳۷۵این آینه‌گون سقف که آبیست معلق
  6. شمارهٔ ۳۷۶در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
  7. شمارهٔ ۳۷۷او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک
  8. شمارهٔ ۳۷۸ما که می‌سازیم خود را در فراق او هلاک
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.