پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف

می‌توان مرد از برای او تکلف برطرف

تا نگردد سیر عاشق بر سر خوان وصال

بود در منع زلیخا حق یوسف برطرف

خاصه من کرده باغ وصل را اما در آن

بر تماشا نیستم قادر تکلیف بطرف

فیض من بنگر که چون رفتم به بزمش صد حجاب

در میان آمد ولی شد بی توقف برطرف

چند آری در میان تعریف بزم صوفیان

باده صافی به دست آور تصرف بر طرف

بخت ساعت ساعتم از وصل سازد کامیاب

گر شود از وعدهای او تخلف برطرف

محتشم مرد و ز تیغش مشکل خود حل نساخت

تا ابد مشکل که گیرد زین تاسف برطرف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰زهی ز عشق جهانی تو را به جان مشتاق
  2. شمارهٔ ۳۷۱بیچاره باشد همواره عاشق
  3. شمارهٔ ۳۷۲ز تب نالان شدی جانان عاشق
  4. شمارهٔ ۳۷۳بر در دل می‌زنند نوبت سلطان عشق
  5. شمارهٔ ۳۷۴باز علم زد ز بیابان عشق
  6. شمارهٔ ۳۷۵این آینه‌گون سقف که آبیست معلق
  7. شمارهٔ ۳۷۶در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
  8. شمارهٔ ۳۷۷او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.