پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۷

دهد اگرچه برون در بی‌شمار صدف

تو آن دری که برون ناید از هزار صدف

برای چون تو دری شاید ای چکیدهٔ صنع

اگر دهان بگشاید هزار بار صدف

عجب که تا به قیامت محیط هستی را

گران شود به چنین در شاهوار صدف

توان گرفت بزر ز احترام گوشی را

که در راز تو را باشد ای نگار صدف

شدست معتبر از خلعت تو مادر دهر

بلی ز پرتو در دارد اعتبار صدف

به جنبش آمده تا بحر هستی از اثرش

چنین دری نفکنده است برکنار صدف

به عهد محتشم از عقد نظم گوش جهان

چنان پر است که از در شاهوار صدف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۹آن پری را گوهر عصمت ز کف شد حیف حیف
  2. شمارهٔ ۳۷۰زهی ز عشق جهانی تو را به جان مشتاق
  3. شمارهٔ ۳۷۱بیچاره باشد همواره عاشق
  4. شمارهٔ ۳۷۲ز تب نالان شدی جانان عاشق
  5. شمارهٔ ۳۷۳بر در دل می‌زنند نوبت سلطان عشق
  6. شمارهٔ ۳۷۴باز علم زد ز بیابان عشق
  7. شمارهٔ ۳۷۵این آینه‌گون سقف که آبیست معلق
  8. شمارهٔ ۳۷۶در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.