پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

گدایان را بود از آستانها پاسبان مانع

مرا از آستان او زمین و آسمان مانع

من و شبهای سرما و خیال آستان بوسی

که آنجا نیست بیم پرده دارو پاسبان مانع

نگهبانان ز ما دارند پنهان داغها بر جان

که ممکن نیست خوبان را شد از لطف نهان مانع

به بزم امشب هوس خواهند و لطف یار بخشنده

حجاب از هر دو جانب گرچه میشد در میان مانع

به او خوش صحبتی می‌داشتم شد در دلش ناگه

گمان بد مرا از صحبت آن بدگمان مانع

مگر اسرار بزم دوش می‌خواهد نهان از من

که هست امشب مرا از اختلاط بدگمان مانع

چه می‌گفتند در بزمش که چون شد محتشم پیدا

شد آن مه همزبانان را به تقصیر زبان مانع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴ای به من صدق و صفای تو دروغ
  2. شمارهٔ ۳۶۵تا کی کشی به بی گنهان از عتاب تیغ
  3. شمارهٔ ۳۶۶چو بر من زد آن ترک خون خوار تیغ
  4. شمارهٔ ۳۶۷دهد اگرچه برون در بی‌شمار صدف
  5. شمارهٔ ۳۶۸بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف
  6. شمارهٔ ۳۶۹آن پری را گوهر عصمت ز کف شد حیف حیف
  7. شمارهٔ ۳۷۰زهی ز عشق جهانی تو را به جان مشتاق
  8. شمارهٔ ۳۷۱بیچاره باشد همواره عاشق
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.