پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

باز آشفته‌ام از خوی تو چندان که مپرس

تابها دارم از آن زلف پریشان که مپرس

از بتان حال دل گمشده می‌پرسیدم

خنده‌ای کرد نهان آن گل خندان که مپرس

در تب عشق به جان کندن هجران شده‌ام

ناامید آن قدر از پرسش جانان که مپرس

محتشم پرسد اگر حال من آن سرو بگو

هست لب تشنه پابوس تو چندان که مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶خموشیت گره افکند در دل همه کس
  2. شمارهٔ ۳۲۷آمد ز خانه بیرون در بر قبای زرکش
  3. شمارهٔ ۳۲۸شبی که می‌فکند بی تو در دلم الم آتش
  4. شمارهٔ ۳۲۹هرتار که در طره عنبر شکن استش
  5. شمارهٔ ۳۳۰محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش
  6. شمارهٔ ۳۳۱رخش شمعی است دود آن کمند عنبر آلودش
  7. شمارهٔ ۳۳۲ز دل دودی بلند آویخته زلف نگون‌سارش
  8. شمارهٔ ۳۳۳ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.