پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

آخر ای بی‌رحم حال ناتوان خود بپرس

حرف محرومان خویش از محرمان خود بپرس

نام دورافتادگان گر رفته از خاطر تو نیز

از فراموشان بی‌نام و نشان خود بپرس

چون طبیب شهر گوید حرف بیماران عشق

گر توان حرفی ز درد ناتوان خود بپرس

من نمی‌گویم بپرس از دیگران احوال من

از دل بی‌اعتقاد بدگمان خود بپرس

شرح آن زاری که من بر آستانت می‌کنم

از کسی دیگر مپرس از پاسبان خود بپرس

یا مپرس احوال من جائیکه باشد مدعی

یا به تغییر زبان از هم زبان خود بپرس

محتشم بر آستانت از سگی خود کم نبود

حالش آخر از سگان آستان خود بپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳آن قدر شوق گل روی تو دارم که مپرس
  2. شمارهٔ ۳۲۴باز آشفته‌ام از خوی تو چندان که مپرس
  3. شمارهٔ ۳۲۵ای سنگ دل ز پرسش روز جزا بترس
  4. شمارهٔ ۳۲۶خموشیت گره افکند در دل همه کس
  5. شمارهٔ ۳۲۷آمد ز خانه بیرون در بر قبای زرکش
  6. شمارهٔ ۳۲۸شبی که می‌فکند بی تو در دلم الم آتش
  7. شمارهٔ ۳۲۹هرتار که در طره عنبر شکن استش
  8. شمارهٔ ۳۳۰محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.