پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

با من از ابنای عالم دلبری مانده است و بس

دلبری را تا که در عالم نمی‌ماند به کس

کار چشم نیم باز اوست در میدان ناز

از خدنگ نیم کس فارس فکندن از فرس

یار بر در کی ستادی غیر در بر کی بدی

آن غلط تمییز اگر بشناختی عشق از هوس

نیست امشب محمل لیلی روان یا کرده‌اند

بهر سرگردانی مجنون زبان بند جرس

خون دل کز سینه تال میزد از دست تو جوش

عاقبت راه تردد بست بر پیک نفس

صد جهان جان خواهم از بهر بلا گردانیت

چون به حشر آئی دو عالم دادخواهداز پیش و پس

مرغ طبعم را مکن آزار کو را داده‌اند

آشیان آنجا که ایمن نیست سیمرغ از مگس

من گل آن آتشین با غم که در پیرامنش

برق عالم سوز دارد صد خطر از خار و خس

محتشم را یک نظر باقیست در چشم و لبت

یک نگه دارد تمنا یک سخن دارد هوس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲ای پری راه دیار آن پری پیکر بپرس
  2. شمارهٔ ۳۲۳آن قدر شوق گل روی تو دارم که مپرس
  3. شمارهٔ ۳۲۴باز آشفته‌ام از خوی تو چندان که مپرس
  4. شمارهٔ ۳۲۵ای سنگ دل ز پرسش روز جزا بترس
  5. شمارهٔ ۳۲۶خموشیت گره افکند در دل همه کس
  6. شمارهٔ ۳۲۷آمد ز خانه بیرون در بر قبای زرکش
  7. شمارهٔ ۳۲۸شبی که می‌فکند بی تو در دلم الم آتش
  8. شمارهٔ ۳۲۹هرتار که در طره عنبر شکن استش
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.