پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

عقل در میدان عشق آهسته می‌راند فرس

وز سم آتش می‌جهاند توسن تند هوس

آن چنانم مضطرب کز من گران لنگریست

در ره صرصر غبار و بر سر گرداب خس

حال دل در سینه صد چاک من دانی اگر

دیده باشی اضطراب مرغ وحشی در قفس

بشکن ای مطرب که مجنونان لیلی دوست را

ساز ز آواز حدی می‌باید و بانگ جرس

گر خورند آب به قابس می‌کنند آخر از آن

آن چه نتوان کرد زان بس باده عشق است و بس

رشتهٔ جان شد چنان باریک کاندر جسم زار

بگسلد صد جا اگر پیوند یابد با نفس

گر سگ کویش دهد یک بارم آواز از قفا

از شعف رویم بماند تا قیامت باز پس

می‌تواند راندم زین شکرستان هرگه او

ذوق شیرینی تواند بردن از طبع مگس

حیف کز دنیا برون شد محتشم وز هیچ جا

حیف و افسوسی نیامد بر زبان هیچ کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱آخر ای بی‌رحم حال ناتوان خود بپرس
  2. شمارهٔ ۳۲۲ای پری راه دیار آن پری پیکر بپرس
  3. شمارهٔ ۳۲۳آن قدر شوق گل روی تو دارم که مپرس
  4. شمارهٔ ۳۲۴باز آشفته‌ام از خوی تو چندان که مپرس
  5. شمارهٔ ۳۲۵ای سنگ دل ز پرسش روز جزا بترس
  6. شمارهٔ ۳۲۶خموشیت گره افکند در دل همه کس
  7. شمارهٔ ۳۲۷آمد ز خانه بیرون در بر قبای زرکش
  8. شمارهٔ ۳۲۸شبی که می‌فکند بی تو در دلم الم آتش
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.