پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

بزم کین آرا و در ساغر می بیداد ریز

کامران بنشین و در کام من ناشاد ریز

گر ز من دارد دلت گردی پس از قتلم بسوز

بعد از آن خاکسترم در ره گذار باد ریز

جرعه‌ای زان می که شیرین بهر خسرو کرده صاف

ای فلک کاری کن و در کاسهٔ فرهاد ریز

روز قسمت به اسحاب تربیت یارب که گفت

کاین همه باران رد بر اهل استعداد ریز

ای دل آن بی رحم چون فرمان به خونریزت دهد

زخم او بنما و خون از دیدهٔ جلاد ریز

ای سپهر از بهر تاب آوردن این سلسله

روبنای نو نه و طرح نوی بنیاد ریز

در حرم گر پا نهی آید ندا کای آسمان

خون صید این زمین در پای این صیاد ریز

خفته در پای گل آن سرو ای صبا در جنبش آ

گل ز شاخ آهسته بیرون آر و بر شمشاد ریز

مس بود اکسیر را قابل نه آهن محتشم

رو تو نقد خویش را در کوره حداد ریز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰با من از ابنای عالم دلبری مانده است و بس
  2. شمارهٔ ۳۲۱آخر ای بی‌رحم حال ناتوان خود بپرس
  3. شمارهٔ ۳۲۲ای پری راه دیار آن پری پیکر بپرس
  4. شمارهٔ ۳۲۳آن قدر شوق گل روی تو دارم که مپرس
  5. شمارهٔ ۳۲۴باز آشفته‌ام از خوی تو چندان که مپرس
  6. شمارهٔ ۳۲۵ای سنگ دل ز پرسش روز جزا بترس
  7. شمارهٔ ۳۲۶خموشیت گره افکند در دل همه کس
  8. شمارهٔ ۳۲۷آمد ز خانه بیرون در بر قبای زرکش
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.