پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۳۴

به خوبی ذره‌ای بودی چه در کوی تو جا کردم

به دامن گرم آتشپاره‌ای اما خطا کردم

منت دادم به کف شمشیر استغنا که افکندی

تن اهل وفا در خون ولی بر خود جفا کردم

تو خود آئینه‌ای بودی ولی ماه جمالت را

من از فیض نظر آئینهٔ گیتی نما کردم

بلای خلق بودی اول ای سرو سهی بالا

منت آخر بلائی از بلاهای خدا کردم

نبود از صدق روی اهل حاجت در تو بی‌پروا

تو را من از توجه قبله حاجت روا کردم

خریداران ز قحط حسن می‌گشتند گرد تو

تو را من از عزیزی یوسف مصر صفا کردم

کنون او ذوق دارد محتشم از کرده های من

من انگشت تاسف می‌گزم که اینها چرا کردم

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۳۶به دعوی آمده ترکی که صید خود کندم
  2. شمارهٔ ۳۷نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودم
  3. شمارهٔ ۳۸دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارم
  4. شمارهٔ ۳۹دانسته باش ای دل کزان نامهربانت می‌برم
  5. شمارهٔ ۴۰چراغ خود دگر در بزم او بی‌نور می‌بینم
  6. شمارهٔ ۴۱بود دی در چمن ای قبلهٔ حاجتمندان
  7. شمارهٔ ۴۲بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنان
  8. شمارهٔ ۴۳کسی هم بوده کز شوخی بزور یک نظر کردن
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.