پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹

تا نخل امیدم را تو بری

شیرین تر از این نبود ثمری

اندر نظر ارباب کمال

حاشا که چه عشق بود هنری

در منطقه اش فلک الافلاک

نبود جز حلقۀ مختصری

عشق است نشانۀ انسانی

عشق اشت ممیز دیو و پری

تا در طلب آب و علفی

حیوانی و در شکل بشری

از خط طریقت دوراستی

وز علم و حقیقت بی خبری

ای ماه جهان افروز بکن

بر بام سیه رویان گذری

من مشتری تو و مفتقرم

خو کرده چه زهره به نغمه‌گری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱آن دل که بیاد شما نبود
  2. شمارهٔ ۱۲چشمی که ز عشق نمی دارد
  3. شمارهٔ ۱۳هر کس خط و خال تو می جوید
  4. شمارهٔ ۱۴با نیک و بد دنیا خوش باش
  5. شمارهٔ ۱۵افسوس که گوهر نفس نفیس
  6. شمارهٔ ۱۶آن سینه که مهر تو مه دارد
  7. شمارهٔ ۱۷برقی از غمزۀ مستی زد
  8. شمارهٔ ۱۸یار آنچه بسینۀ سینا کرد
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.