پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

آن سینه که مهر تو مه دارد

روزی چه شبان سیه دارد

قربان وفای دلی گردم

کو جانب عشق نگه دارد

اقلیم ملاحت را نازم

کامروزه بمثل توشه دارد

جانم به فدای زنخدانی

کان یوسف حسن به چه دارد

در حلقۀ زلف خم اندر خم

یک سلسله خیل و سپه دارد

شاها دل غمزده ام گله ها

زان صاحب تاج و کله دارد

هر چند که بنده گنهکارم

گر لطف کنی چه گنه دارد

ای سرو سهی قد، مفتقرت

عمریست که چشم بره دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸یار آنچه بسینۀ سینا کرد
  2. شمارهٔ ۱۹هر کس بتو دست تولی زد
  3. شمارهٔ ۲۰ای بسته دل اندر خوان طمع
  4. شمارهٔ ۲۱ای محور دایره ملکوت
  5. شمارهٔ ۲۲ای تاب و توانم را برده
  6. شمارهٔ ۲۳ای داغ تو لالۀ باغ دلم
  7. شمارهٔ ۲۴رسوای زمانه «زبانم» کرد
  8. شمارهٔ ۲۵آن کیست که بستۀ بند تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.