پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

با نیک و بد دنیا خوش باش

چون بادۀ صافی بیغش باش

بر خاک چو آب برم آرام

وز باد هوی نه چو آتش باش

از خلق زمانه کناره بگیر

یا با همگی بکشاکش باش

با مردم نادان کله مزن

تسلیم کن و بز اخفش باش

از دیو طبیعت دوری کن

دیوانۀ یار پریوش باش

جمعیت خاطر اگر طلبی

چون زلف نگار مشوش باش

گر نقش نگار همی جوئی

از اشک و سرشک منقش باش

چون مفتقر اندر کوی وفا

از روی نیاز بلاکش باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶آن سینه که مهر تو مه دارد
  2. شمارهٔ ۱۷برقی از غمزۀ مستی زد
  3. شمارهٔ ۱۸یار آنچه بسینۀ سینا کرد
  4. شمارهٔ ۱۹هر کس بتو دست تولی زد
  5. شمارهٔ ۲۰ای بسته دل اندر خوان طمع
  6. شمارهٔ ۲۱ای محور دایره ملکوت
  7. شمارهٔ ۲۲ای تاب و توانم را برده
  8. شمارهٔ ۲۳ای داغ تو لالۀ باغ دلم
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.