پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

هر کس که بعهد وفا نکند

پس دعوی صدق و صفا نکند

عشق تو قرین بسی رنجست

رنجور تو فکر دوا نکند

تلخی ز تو ای شیرین جهان

سهلست، ولیک خدا نکند

با این همه بی سر و سامانی

دل جز کوی تو هوا نکند

لعل نمکین ترا حقی است

تا کس نمکیده ادا نکند

با غمزۀ تو دل غمزده ام

یک لحظه امید بقا نکند

امید که دست مرا تقدیر

از دامن دوست جدا نکند

تا مفتقر از تو رعایت دید

بیمی از فقر و فنا نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲چشمی که ز عشق نمی دارد
  2. شمارهٔ ۱۳هر کس خط و خال تو می جوید
  3. شمارهٔ ۱۴با نیک و بد دنیا خوش باش
  4. شمارهٔ ۱۵افسوس که گوهر نفس نفیس
  5. شمارهٔ ۱۶آن سینه که مهر تو مه دارد
  6. شمارهٔ ۱۷برقی از غمزۀ مستی زد
  7. شمارهٔ ۱۸یار آنچه بسینۀ سینا کرد
  8. شمارهٔ ۱۹هر کس بتو دست تولی زد
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.