پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

آن دل که بیاد شما نبود

شایستۀ هیچ بها نبود

از هاتف غیب شنیدستم

حرفی که بحال خطا نبود

آندل نه دلست که آب و گلست

گر طور تجلی ما نبود

درد دل عاشق بیدل را

جز جلوۀ یار دوا نبود

افسوس که خاطر شاطر شاه

گاهی بخیال گدا نبود

با لالۀ روی تو محرم شمع

ما محرومیم و روا نبود

در حلقۀ زلف تو دست زدن

جز قسمت باد صبا نبود

مهجورم و مفتقرم لیکن

در کار تو چون و چرا نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳هر کس خط و خال تو می جوید
  2. شمارهٔ ۱۴با نیک و بد دنیا خوش باش
  3. شمارهٔ ۱۵افسوس که گوهر نفس نفیس
  4. شمارهٔ ۱۶آن سینه که مهر تو مه دارد
  5. شمارهٔ ۱۷برقی از غمزۀ مستی زد
  6. شمارهٔ ۱۸یار آنچه بسینۀ سینا کرد
  7. شمارهٔ ۱۹هر کس بتو دست تولی زد
  8. شمارهٔ ۲۰ای بسته دل اندر خوان طمع
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.