پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸

ای بستۀ بند هوی و هوس

جهدی تا هست این نیم نفس

ای طوطی شکرخا تا کی

با زاغ و زغن باشی بقفس

از شاخۀ گل پوشیده نظر

سودا زدۀ هر خاری و خس

هر لاشه نباشد طعمۀ شیر

عنقا نرود بشکار مگس

دولت در سایۀ شاهین نیست

سلطان هما را زیبد و بس

کاری ز تو هیچ نرفت از پیش

رحمی بر خویش بکن زین پس

گر خود نکنی بر خود رحمی

امید مدار ز دیگر کس

ای دوست ندارد مفتقرت

فریاد رسی تو بدادش رس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰هر کس که بعهد وفا نکند
  2. شمارهٔ ۱۱آن دل که بیاد شما نبود
  3. شمارهٔ ۱۲چشمی که ز عشق نمی دارد
  4. شمارهٔ ۱۳هر کس خط و خال تو می جوید
  5. شمارهٔ ۱۴با نیک و بد دنیا خوش باش
  6. شمارهٔ ۱۵افسوس که گوهر نفس نفیس
  7. شمارهٔ ۱۶آن سینه که مهر تو مه دارد
  8. شمارهٔ ۱۷برقی از غمزۀ مستی زد
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.