پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶

عمریست که دست و گریبانم

با بخت سیاه و رقیبانم

هر دیده که روز سیاهم دید

پنداشت که شام غریبانم

بیمار مسیح دمی هستم

نوبت نرسد بطبیبانم

من بندۀ والۀ عشق توام

بیزار ز ساده فریبانم

از عشق تو بی خرد و ادبم

هر چند ادیب ادیبانم

پیمانه ز می چه لبالب شد

حاشا که دگر ز لبیبانم

از مفتقر این همه دوری چیست؟

آخر نه مگر ز قریبانم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ای بستۀ بند هوی و هوس
  2. شمارهٔ ۹تا نخل امیدم را تو بری
  3. شمارهٔ ۱۰هر کس که بعهد وفا نکند
  4. شمارهٔ ۱۱آن دل که بیاد شما نبود
  5. شمارهٔ ۱۲چشمی که ز عشق نمی دارد
  6. شمارهٔ ۱۳هر کس خط و خال تو می جوید
  7. شمارهٔ ۱۴با نیک و بد دنیا خوش باش
  8. شمارهٔ ۱۵افسوس که گوهر نفس نفیس
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.