پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۶

هر چند تماشا ز غرورش نتوان کرد

شادیم که دوری ز حضورش نتوان کرد

پیدا اگر از غایت قربش نتوان دید

کم نیز ز بسیاری نورش نتوان کرد

سودای تو دردی‌ست که درمان نپذیرد

درد تو بلایی‌ست که دورش نتوان کرد

غم نیست از آن غم که علاجش نتوان یافت

فریاد از آن دل که صبورش نتوان کرد

آن را که دل از محرم و بیگانه بریدی

دیگر ز تو بیگانه به زورش نتوان کرد

چشمی که نشد عاشق و بی‌خواب نگردید

بیدار به صد نفخه صورش نتوان کرد

آن را که خرام تو ز رفتار برآرد

از جا دگر از جلوه حورش نتوان کرد

بی‌ربط نفهمی سخن اهل جنون را

درسی‌ست که حالی به شعورش نتوان کرد

بی‌درد چه پرسی سبب گریه مجذوب

برخیز که از کار ضرورش نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸مژده ای دل پیک جانان می‌رسد
  2. شمارهٔ ۹روزی که فلک در خم چوگان تو گردد
  3. شمارهٔ ۱۰جلوه‌ای از قامتش تا دل تمنا می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۱خوش آن که صبح نظر بر رخ تو باز کند
  5. شمارهٔ ۱۲مرا هر دم به کویت شوق دل ناچار می‌آرد
  6. شمارهٔ ۱۳مژده ای دل که یار می‌آید
  7. شمارهٔ ۱۴شب در نظرم بود که آن ماه برآمد
  8. شمارهٔ ۱۵نه تنها فارغم کرد از جهان درد
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.