پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳

بی‌شوق تو کی واقف اسرار توان بود

بی‌لطف تو کی از تو خبردار توان بود

مشغول تو در کعبه و بتخانه توان گشت

در ذکر تو با سبحه و زنّار توان بود

با درد تو از منت کونین توان رست

با کوه گران تو سبک‌بار توان بود

از لذّت دیدار تو گر سیر توان شد

در حلقه مستان تو هشیار توان بود

دانسته به دام تو فتادیم که چون دام

پیش تو به صد دام گرفتار توان بود

در راه تو چون کار به افتادگی‌ افتد

پیش همه کس در همه کار توان بود

رنجور تو حال دل رنجور تو داند

با درد تو از درد خبردار توان بود

با شوق دل افروز تو مجذوب توان گشت

با نور رخت قاسم انوار توان بود

مجذوب ببازی گذر عمر و تو خشنود

از عمر چرا این همه بیزار توان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵ماهی که لب نوشش خاصیت جان دارد
  2. شمارهٔ ۶هر چند تماشا ز غرورش نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۷دردمندان تو از درد دوا یافته‌اند
  4. شمارهٔ ۸مژده ای دل پیک جانان می‌رسد
  5. شمارهٔ ۹روزی که فلک در خم چوگان تو گردد
  6. شمارهٔ ۱۰جلوه‌ای از قامتش تا دل تمنا می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۱خوش آن که صبح نظر بر رخ تو باز کند
  8. شمارهٔ ۱۲مرا هر دم به کویت شوق دل ناچار می‌آرد
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.