پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲

دیده پر خون شد به دل دیگر نمیدانم چه شد

آب این سرچشمه را از سر نمیدانم چه شد

گردش چشمی به یک پیمانه هوشم برد و رفت

تا به دور افتاد آن ساغر نمیدانم چه شد

گفتمش تا دیدمت عقل و دل و دین باختم

گفت دیگر گفتمش دیگر نمیدانم چه شد

در محبت محضر عاشق دل پرداغ اوست

من از آن داغم که آن محضر نمیدانم چه شد

اضطراب روز محشر را شبی دیدم به خواب

چون بیاد آمد غمت محشر نمیدانم چه شد

تیغ اسکندر سراسر ملک دنیا را گرفت

ملک آن ملک است اسکندر نمیدانم چه شد

خیمه درویش را در سایه طوبی زدند

چتر شاهنشاهی سنجر نمیدانم چه شد

دین پاکان تا قیامت مستقیم و روشن است

منکر اعجاز پیغمبر نمیدانم چه شد

پیش از این مجذوب آهت داشت تاثیر دگر

تیغ آن تیغ است آن جوهر نمیدانم چه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴عاشقی را بنا نباید کرد
  2. شمارهٔ ۵ماهی که لب نوشش خاصیت جان دارد
  3. شمارهٔ ۶هر چند تماشا ز غرورش نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۷دردمندان تو از درد دوا یافته‌اند
  5. شمارهٔ ۸مژده ای دل پیک جانان می‌رسد
  6. شمارهٔ ۹روزی که فلک در خم چوگان تو گردد
  7. شمارهٔ ۱۰جلوه‌ای از قامتش تا دل تمنا می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۱خوش آن که صبح نظر بر رخ تو باز کند
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.